* ♣  همزبونه  تنهایی ها  ♣ *   (8۳)
* ♣  همزبونه  تنهایی ها  ♣ *   (8۳)
و سفر آغاز می شود...آنگونه که من می خواهم...سفری سخت که آغازش فاصله است...فاصله ای که هر لحظه مرا در خود می شکند.
اسفند 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29    
آرشیو
موضوع بندی
چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386

ای پرندهء مهاجر

 سفرت سلامت اما

به کجا میری عزیزم

قفسه تموم دنیا

روی شاخه های دوری

چه خوشی داره صبوری

وقتی خورشیدی نباشه

تا همیشه سوت و کوری

می گذره روزای عمرت

توی جاده های خلوت

تابخوای برگردی خونه

گم میشی تو باغ غربت

واسه ما فرقی نداره

هر جا باشیم شب نشینیم

دلخوشیم به این که شاید

سحر رو یه روز ببینیم

آخرش یه روزی هجرت

در خونت رو می کوبه

تازه اون لحظه می فهمی

همه آسمون غروبه

آخرش یه روزی هجرت

در خونت رو می کوبه

تازه اون لحظه می فهمی

همه آسمون غروبه

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 51209


Powered by BlogSky.com