* ♣  همزبونه  تنهایی ها  ♣ *   (8۳)
* ♣  همزبونه  تنهایی ها  ♣ *   (8۳)
و سفر آغاز می شود...آنگونه که من می خواهم...سفری سخت که آغازش فاصله است...فاصله ای که هر لحظه مرا در خود می شکند.
اسفند 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29    
آرشیو
موضوع بندی
جمعه 1 اردیبهشت ماه سال 1385

 

 

نشسته ایم  بر قالیچه ای به اسم جوانی... می تازیم و گرد و خاک می کنیم

زمین زیر پایمان است و اسیر یک بازی شدیم

به اسم غرور... دیواری را برای پشت سر نهادن بلند نمی بینیم

سرا پا شور ... برد و باخت را می شناسیم؟

آشناییم با شعور؟

و جداییم با غم؟

یا غرق در غرور؟

چیزی در ماست روز و شب که آرام نداریم ... چیزی از جنس جستجو

چیزی مثل خیال یه آرزو...

 

 

از زمانی که گذشت  انتظار وفا نداشته باش

 

فصلها بی وفا هستند , سالها بی وفا هستند

 

چشم انتظار  و امیدی نداشته باش

 

از دوست داشتن...........از عشق............

 

زبان هایی  که ((دوستت دارم )) را می گویند

 

بی وفا هستند

 

روزی می آید  , که در قلبت

 

گل ها پژمرده می شوند

 

تمام حقایق با دروغ ها پیوند می خورد

 

عاشقان  , بیهوده منتظر رفتگان هستند

 

مسافران بی وفا هستند   جاده ها بی وفا هستند

 

دنیایی را تصور کن  , خالی از وفا

 

دوستانی که عمرت را به پایشان ریخته ای

 

بی وفا هستند

 

زندگی را تصور کن  , خالی از عشق

 

کسانی که جانت را به آنها بخشیده ای

 

بی وفا هستند

 

روزی می آید ,  که در قلبت

 

گل ها پژمرده می شوند

 

تمام حقایق با دروغ ها پیوند می خورد

 

عاشقان ,  بیهوده منتظر رفتگان هستند

 

مسافران بی وفا هستند       جاده ها بی وفا هستند.....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Go to fullsize image

 

 

 

 

 

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

. 

 

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 


شنبه 22 بهمن ماه سال 1384
  رویاها

 

رویاها را باید تسلیم کرد!

خواب دیدم!دیشب در امتداد ترس٬ همه غصه ام را خواب دیدم!

 رویاهایم تسلیم شده بودند! مطلق ٬محض!

و من٬ شاید گم ٬شاید پیدا ٬به دنبال جاده ای  می دویدم٬شاید بارانی!

آن طرف ها ٬حوالی شما ٬شاید جاده ای برای من باشد!

شاید هم باریکه راهی !که مدتها برای تو مسدود مانده باشد!

چرا این روزها ٬جاده های خدای تو٬ اینقدر امن و امان شده است؟

کاش راهزنی٬ در بین این کور راهها٬راه مرا با تمام رویاهایم می دزدید!

این روزها

چیزی می خواهد پشت مرا به زمین بزند چیزی که جنسش را نمی دانم! 

 

 

می میرم برات

 

نمی دونستی می میرم بی تو

 

بدون چشمات

 

 

رفتی از برم

 

تومی دونستی که دلم بسته به سازه صدات

 

آرزومه که نمی دونستی که من

 

می میرم برات

 

 

نمی خوام بیای

 

نمی خوام میونه تاریکیه من تو حروم بشی

 

نمی خوام ازت

 

نمی خوام مثله یک شمع بسوزی برام

 

تا تموم بشی

 

 

برو تا بزرگی

 

می خوام که فقط آرزوم بشی

 

 

 

می میرم برات

 

نمیدونستی می میرم بی تو بدون چشمات

 

رفتی از برم

 

تو نمی دونستی که دلم بسته به سازه صدات

 

 

آرزومه که نمی دونستی که من

 

می میرم برات

 

می میرم برات

 

 

عاشقم هنوز

 

نمی خواستی که بمونی و بسوزی به سازه دلم

 

گفتی من میرم

 

تو می خواستی بری تا فرداها

 

برو خوشگلم

 

برو راهی نیست تا فرداها

 

تا خاک و گلم

 

تا خاک و گلم

 

 

سفرت به خیر

 

اگه میری از اینجا تک و تنها تا یک شهر دور

 

برو که رفتن بدونه ما می رسه به یک دنیا نوور

 

 

برو که رفتن بدونه ما می رسه به یک دنیا نوور

 

به یک دنیا نور

 

 

سفرت به خیر

 

برو گر شکستی ز من  می تونی تو برو بساز

 

از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو

 

از دلی شکسته نا امید و خسته تو باز برو

 

تو بازم برو

 

 

نمی خوام بیای

 

نمی خوام میونه تاریکیه من تو حروم بشی

 

نمی خوام ازت

 

نمی خوام مثله یک شمع بسوزی برام تا تموم بشی

 

 

 

برو تا بزرگی

 

می خوام که فقط آرزوم بشی

 

آرزوم بشی

 

 

می میرم برات

 

نمی دونستی می میرم بی تو

 

بدون چشمات

 

 

رفتی از برم

 

تومی دونستی که دلم بسته به سازه صدات

 

آرزومه که نمی دونستی که من

 

می میرم برات

 

می میرم برات

 

 

 

 

 


شنبه 1 بهمن ماه سال 1384

 

نمیدانی دلم تنگ است

 

دلم تنگ است برای در کنارت بودن

 

دلم تنگ است برای خیره شدن در چشمانت

 

نازنینم نمیدانی که شبها تا سحر به یاد روزهایی که در کنار هم بودیم

 

 و درد دل میکردیم اشک میریزم

 

نمیدانی که دیداری دوباره در وجودم آتش عشقت را برانگیخته کرده است

 

نمیدانی چندین برابر از قبل به قلب مهربان و عاشقت وابسته شده ام

 

و باری دیگر عهد سوختن و ماندن را به تو دادم

 

هنوز رنگ چشمانت در خاطرم مانده و زنگ صدایت در گوشم زمزمه میکند

 

انتظار به پایان رسید و تو را از نزدیک تماشا کردم

 

 و به محبتت آمیخته شدم

 

ای پاکترین احساس به یادت آنقدر از اعماق وجود اشک خواهم ریخت

 

 تا تو را دوباره ببینم و تو را باری دیگر در آغوش بکشم

 

 و باری دیگر دستان گرمت را بفشارم و با همان دستها صورتم را نوازش دهی

 

نمیدانی که چقدر دلتنگم عزیزم 

 

 

چقدر دلتنگم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و من در غروبی سنگین گرفتار آمدم. غروبی که باید بایستم و به تنهایی ، نظاره اش کنم .دستانی که هنوز خنکای نسیم وجودت را حس میکند و گرمای پرمهر ِ عشقت را داغ و سوزان لمس میکند. به غروبی نظاره می کنم که از این پس همراه همیشگی ناله های شبانه ام خواهد بود و در آسمان ِ غروب هنوز هم ، تنها آخرین لبخندت را می بینم که همچون گذشته ای نه خیلی دور،همراه برق چشمانت ، سینه ام را سرشار از عشق می نماید.

 

و همراه نسیم ِ سوزناکی که از سوی دریا به سمتم می آید و خنکای آن قادر به التیام ِ آتش سوزناک ِ سینه ام نیست ، صدایت تا ابد برایم آشِنا خواهد بود.

تقدیم به ستاره ی همیشگی و ماندگار در قلبم...

 

 

بار دیگر ، در اندوه وداعی بدون خداحافظی بغض های محبوسم را در گلو میکشم و  در ساحل صاف قدم می گذرام تا در اندیشه ی تنها ستاره ام ، از  صدای هق هق ِ نفس هایم را تنها در سینه ام بشنوم.قدم میزنم و ......

 

 

 

 

 

وقتی میخواستم زندگی کنم راهم را بستند .)(وقتی سخن می گفتم گفتند گناه است)( وقتی می گریستم گفتند کودکانه است .)(وقتی میخندیدم گفتند دیوانه است .)(وقتی سکوت کردم گفتند عاشق است.)(نمی دانم چرا زندگی دشوار است ؟؟.)( چرا زیستن سخت است ؟؟.)

 

 

couple hugging sunset romantic couples pictures

 

 

 


جمعه 9 دی ماه سال 1384

 

غریبه ای یه وقت نیاد

صدای عشقمو نخواد

یا توی خلوت دلم

بدون دعوتی نیاد

دلم میخواد نبینمش

اون روزی که گریه میاد

آهسته آهسته میگم

کسی ازم بدش نیاد

از غم و غصه نمی گم

یه وقت صدایی در نیاد

گفته شده شادی کنم

از گریه ام هیچ نشه یاد

گفتن اگه زاری کنم

می برنم زودی زیاد

ای خدا زاری می کنم

تا خنده رو بدی بم یاد

گریه نباید بکنم

تا گریه هست خنده نیاد

بدون گریه نتونم

به این میگن یه اعتیاد

بدون گریه داغونم

با گریه هام نفس میاد

خدا دارم تموم میشم

انگار بردی منو ز یاد

منم دارم حروم می شم

خاطره هام رفته به باد

هیچکی بهم امون نداد

جواب عشقمو نداد

آدمک رفته به باد

ندای عشقشو سر داد

اون که همش گریه می کرد

گریه هاشم نموند به یاد

گریه شده بود خنده هاش

به خنده هاش گریه می داد

این آدم غمگین ما

جز گریه هیچ نداره یاد

تو این غمو غصه ی سرد

خنده برام شده یه درد

نمی تونم خنده کنم

بهم بگین آدم بد

اونا بهونه می کنن

گریه رو بم زهرمی کنن

چرااونا نمی دونن

اینجا فقط یه مهمونن

غریبه ای یه وقت نیاد

صدای عشقمو نخواد

یا توی خلوت دلم

بدون دعوتی نیاد

 

free desktop wallpaper


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 51216


Powered by BlogSky.com