* ♣  همزبونه  تنهایی ها  ♣ *   (8۳)
* ♣  همزبونه  تنهایی ها  ♣ *   (8۳)
و سفر آغاز می شود...آنگونه که من می خواهم...سفری سخت که آغازش فاصله است...فاصله ای که هر لحظه مرا در خود می شکند.
اسفند 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29    
آرشیو
موضوع بندی
سه شنبه 3 مرداد ماه سال 1385

یادته ستاره ها

یادته صدای موج

یادته زوزه باد سرد جاده

یادته خستگیمون

چشمای خواب زدمون

یادته خلوتمون تو دل جاده

دو تا دست سردمون

خنده های گرممون

تپش دو تا دل غریب و ساده

همشون شاهد بودن

همه با هم شنیدن

وقتی توی گوش من زمزمه کردی

منو تنها نگذاری

رو دلم پا نگذاری

 

یاد تو


پنجشنبه 4 خرداد ماه سال 1385

 

 

 

   

   

 

 

 

 
 
 
اشک من
 
 
*‌‌ *‌ * * * * *‌ * * * * * * * *
با تو بودن از تو گفتن زیباست
مثل آواز قناری تو بهار

 با تو بودن از تو گفتن زیباست
 مثل آواز قشنگ جویبار

با تو بودن از تو گفتن زیباست
مثل نیلوفر آبی در آب
 مثل اشکهای لطیف شبنم روی گونه های زنبقهای خواب

با تو بودن از تو گفتن زیباست
مثل بارش بارون تو کویر
مثل رویش دوباره چمن روی تن یخ زده زمین پیر

تویی مهتاب سحر ، تویی بارون کویر
از تن خستهء من گرد غربت را بگیر
مثل خورشید بزن و آبم کن
مثل لالایی شب خوابم کن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر

  
 

یکشنبه 21 اسفند ماه سال 1384
فروردین ما چند سالی مونده تا بیاد......!

 

به نام آفرینندهء بزرگ     آفرینندهء تنهایی و غم    داور بر حق    به نام خداوند ایثار و انصاف

 

 

 

 

سلام عزیزان دل ...

 

 

 

 

 

بزار این شونه ء نمناک تکیه گاه گریه

 

 

باشه  بزار این خسته بیفته تا شاید

 

 

 دوباره پاشه

 

 

 

گریه کن دلت سبک شه  من فدای

 

 

 گریه هاتم تو رو تنها نمی ذارم تا

 

 

     همیشه   پا به پاتم

 

 

 

 

کسی از آنطرف بوی علف

به من آواز چکاوک داده ...

 

 

طرفی از پس آلودگی روح غروب

دعوتم کرده به رسته خیز نورانی دل

و سپرده ست مرا

تا که آبستن این باد شناور باشم !

من را خبری باید بردن

تا مشرق افسرده ی این روزنه ها !

من وضو خواهم ساخت

و نمازی بر سجاده ی ایمان خواهم کرد

خبری خواهم داد زاغهای سر هر مزرعه را

.... که مترسک زنده ست !!!

شانه هایش پر احساس نیازند به موسیقی منقار شما !

عادت ترسیدن باید امروز شکستن

باید از وسوسه رستن

باید از پیله گسستن

باید امروز شکستن

باید امروز شکستن

به تماشای تولدی صمیمانه نشستن

باید امروز شکستن !

خداحافظی

دیگه واقعا رفتنی هستم.

جالبه نه؟؟ .

۸ ماه با شما بودم.روز و شب.عشقم این بود که نظرات شما رو بخونم.با شما باشم.ولی ....تو این چند وقته       دو ستای خوبی پیدا کردم که بهترین بهانه بود برای ادامه دادن این نوشته ها ولی ...! عشق از بین رفته دوست داشتنا  الکی شده همه به هم پشت میکنن الا .....

 

از دوستای گل وبلاگم همزبونای صادق  خیلی خیلی  تشکر میکنم .و بهشون می گم شاید یه رووز برگشتم. به  یاد همتون هستم.

 پری ناز کوچولو

 رفتی خونم شده ویرون

 دلم از بی کسی خونه نمیتونه که بخونه

 حرفای نگفته مونده      ولی دل باید بدونه

 اون که رفته دیگه رفته     نمیخواد دیگه بمونه

 نمیخوام که باز بیایی    اون چشاتو من ببینم

 خاطرات باز جون بگیرن     بباز دوباره من بمیرم

 نمیخوام که باز بیای       توی تاریکی بسوزی

 آخه حیف تو عزیزم         که با من با من بمونی.......

 عزیزم سرت سلامت      هر جا رفتی هر جا هستی

 عزیزم دنیا دوروزه    قلب تو هیچوقت نسوزه

 نازنین اینو نخوندم     که تورو گریون ببینم

 الهی برات بمیرم       اشکتو هیچوقت نبینم....

 عزیزم اینو میخونم    که دلم آروم بگیره 

 آخه طفلکی میسوزه میدنم بی تو میمیره

 پری ناز کوچولو

 نگو قسمتم همین بود    نگو سرنوشت نوشته سهم من از تو همین بود

 عزیزم غمت نباشه    برو که رو به رو دوره

 برو ما تنها میشینیم      برای عشقت میمیریم

****************************************************

 آشنا
 آشنا خوش آمدی
 آرام دستم را بگیر
 آشنایی را برایم ساز کن
 آشنا من خوب میدانم که روح
 با تمام جسم من بیگانه است
 آشنا من خوب میدانم که خون
 در کویر قلب و تن خشکیده است
 آشنا من شانه هایم خسته است
 در میان سنگ و تاریخ زمان
 آشنا من دست و پایم بسته است
 آشنا من خوب بودم
 شاخه ام شاداب بود
 سیل باد و برف و باران شاخه ام بشکسته است
 آشنا آرام حرفت را بزن
 شاپرکهای لبت را باز کن
 آشنایی را برایم ساز کن

 

 

بیا تا خاطرات خون را

مرور کنیم

خاطرات خاکستری

اضطرابهای زرد

و انتظارهای سفید

بیا بر زورق خیال

و قسم به چشمهای شیشه ای تو

که روزی من را به شهر

آرزوهایم خواهد برد ..!

 

 

دلم در کوچه های شب پریشان می شود هر شب

و در حجمی پر از پاییز ، عریان می شود هر شب

چنان چشمی پر از نجوا ، در این اندوه باران زا

دلم انگار نم نم غرق باران می شود هر شب

به غارت برده است اینک خزان برگ شقایق را

بهاری اندک اندک ، آه ، ویران می شود هر شب 

وقتی مرُدم روی قبرم ننویسید که بودم

وقتی مرُدم روی قبرم ننویسید نه شعری نه شعاری

نمی خواد سنگ روی قبرم بذارید...

وقتی هر اومدنی رفتنی داره

نمی خواد گل روی قبرم بکارید...

خیلی وقتها پیش از این مرده بودم

بدون سنگ ُ بدون نام و نشون می خوام باشم

برای مردنم کسی رو خبر نسازید

نامه ای که گر افتد به دست خواهرم

وگر افتد به دست دلبرم ُ اشکش فرو ریزد

وقتی مردم روی قبرم ننویسید که بودم

مادر:اگر روزی رفیق مهربانی آمد سراغ من

بگو:فرزندم به ناکامی جان داد وتا آخرین لحظه عمر به سختی سخن می گفت:

خداحافظ عزیزانم

خداحافظ رفیقانم

 

 

گذشت

  گذشت عمرِمن ُ  گفت هر چه بود گذشت

                                به گریه گفتم آری ولی چه زود گذشت

 

  بهار بود‌ُ تو بودی‌ُ عشق بود‌ُ امید

                                   بهار رفت‌ُ تو رفتیُ هر چه بود گذشت

 

   گَرم به عمر شبی خوش گذشت آن شب بود

                                  که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت

 

 

 

 

من میگم به من نگاه کن                     
 تو میگی که جون فدا کن                          من میگم چشمات قشنگه
                                                               تو میگی دنیا دورنگه

 من میگم دلم اسیره 
 تو میگی که خیلی دیره                            من میگم چشمات وا کن
                                                                تو میگی منو رها کن

من میگم قلبم نشکن 
تو میگی من میشکنم ؟ من ؟                    من میگم دلم رو بردی
                                                                تو میگی به من سپردی

من میگم دلم شکستس
تو میگی خوب میشه خستس                     من میگم بمون همیشه
                                                                 تو میگی ببین نمیشه

من میگم تنهام میذاری ؟
تو میگی طاقت نداری ؟                              من میگم تنهائی سخته
                                                                تو میگی این دست بخته

من میگم خدا به همرات 
تومیگی چه تلخ حرفات                               من میگم که تا قیامت
                                                                 برو زیبا به سلامت

 

برای بار آخره که همزبونه تنهایی ها آپدیت شد ..

.

به همگی پیشاپیش سال نو رو تبریک می گم

 

 

   یاابا عبدالله الحسین

 

سربلند باشید و پیروز

 

یاعلی ....و خداحافظ ...

 


دوشنبه 12 دی ماه سال 1384

ستاره‍ای از دور
مرا به وسعت پرواز خویش می‌خواند
ستاره پنجره را بسته نمی‌داند
خودم در شعری به نام چکاوک گفته‌ام :
می‌توان کاسه آن تار شکست
می‌توان رشته این چنگ گسست
می‌توان فرمان داد : هان ای طبل گران زین پس خاموش بمان
به چکاوک اما
نتوان گفت مخوان

 

 

«شکوفه و چمن و نور و رنگ و عطر و سرود
سپاس و بوسه و لبخند و شادباش و درود»
«به پرستو ، به گل ، به سبزه درود ! »

«ما عاشقان نور و بهار و پرنده‌ایم
شب، بوسه می‌فرستیم
مهتاب نازنین را
با صبح می‌ستاییم
مهر گل‌آفرین را»

من دل به زیبایی به‌خوبی می‌سپارم، دینم این است
من مهربانی را ستایش می‌کنم، آیینم این است
انسان و باران و چمن را می‌ستایم
انسان و باران و چمن را می‌سرایم

او نه تنها زیباییها را می‌ستاید ، در میان آنها درس مهر و دوستی و مهربانی به ما می‌دهد.

در این گذرگاه
بگذار خود را گم کنم در عشق
بگذار از ره بگذرم با دوست، با دوست

ای همه مردم، در این جهان به چه کارید؟
عمر گرانمایه را چگونه گذرانید؟
هر چه به عالم بود اگر به کف آرید
هیچ ندارید اگر که عشق ندارید

وای شما دل به عشق اگر نسپارید
گر به ثریا رسید هیچ نیرزید
عشق بورزید
دوست بدارید !

 



 


یکشنبه 4 دی ماه سال 1384
مرداب....!
 

 

ماه من غصه نخور

زندگی رنگارنگه

یه وقتایی دور شدن هم قشنگه!!

مراقب گلدون اطلسی باش

یه وقتای منتظره کسی باش

کسی که چشماش یه کم روشنه!
شاید یه قدری هم شبیه منه.

 

 

 free desktop wallpaper

 

با یه رنگه سرخ زیبا

مثه برگای شقایق

 

تو کتاب عشق نوشته

غم و غصه واسه عاشق

 

نوشته عاشق همیشه

تویه بحر غم می مونه

 

دل عاشقم نمی شه

آوازه شادی بخونه

آوازه شادی بخونه

 

آخه اونکه جون و قلبش

تویه زندونی اسیره

 

تویه این زندون نباشه

طفلکی دلش می گیره

 

این دل عاشق همیشه

واسه یارش بی قراره

 

واسه برگشتنه یارش

همیشه چشم انتظاره

همیشه چشم انتظاره

 

دل اون خیلی شبا رو

مونس غصه و درده

 

تنور شادی قلبش

عمریه خاموش و سرده

 

میشه خوند از تو نگاهش

همهء درد ها رو با هم

 

چشمهاشم همیشه داره

راز غصه ها رو با غم

 

آخه اونکه جون و قلبش

تویه زندونی اسیره

 

تویه این زندون نباشه

طفلکی دلش می گیره

 

تو کتابه عشق نوشته

عاشقا صادق و پاکند

 

تویه راه عشق همیشه

ساده  ساده مثله خاک اند

ساده  ساده مثله خاک اند

عاشقا همیشه پاک اند

تا همیشه سینه چاک اند

ساده  ساده مثله خاک اند

عاشقا ساده و پاک اند

 

 

 

 

 

 

عابری با پاهایی از جنس تردید و دستانی از جنس انتظار

 به دنباله لحظه های عشقش دوید تا جایی که زمین ایستاد ولی زمان همچنان در حرکت بود

 

لحظه ها سریعتر از گذشته عبور می کنند و او در مرداب غرق شد

و آخرین اثر از او حبابهایی بود

 که یکی بعد از دیگری نا امیدی را شعار خود کردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کجای این جنگل شب

پنهون میشی خورشیدکم

پشت کدوم سد سکوت

پر میکشی چکاوکم

چرا به من شک میکنی؟!؟!؟

من که منم برای تو

 

لبریزم از عشق تو و

سر شارم از هوای تو

لبریزم از عشق تو و

سر شارم از هوای تو

دسته  کدوم غزل بدم

نبض دله عاشقمو!

پشته کدوم بهانه باز

پنهون کنم هق هقمو؟

 

گریه نمی کنم نرووو!

آه نمی کشم بشین!

 

حرف نمیزنم بمان!

بغض نمی کنم ببین!

 

نوازشم کن و ببین

عشق می ریزه از صدام

صدام کن و ببین که باز

غنچه میدن ترانه ها

اگر چه من به چشم تو

کم ام   قدیمی ام   گم ام

آتشفشان عشقم و دریای پر تلاطمم

 

گریه نمی کنم نرو!

آه نمی کشم بشین!

 

حرف نمیزنم بمان!

بغض نمی کنم ببین!

 

 

اگه به زوره روزگار

از زندگی ت میرم کنار

میرم که ثابت بکنم

عاشقتم دیونه وار

تو گریه های زارو زار

سپردمت به روزگار

این از خودم گذشتن رو

پایه خاطر خواهیم بزار

خیال نکن که خواستمه!

این اونه که می خواستمه

به قبلهء محمدی  اینه که حرفه راستمه