کسی از آنطرف بوی علف
به من آواز چکاوک داده ...

طرفی از پس آلودگی روح غروب
دعوتم کرده به رسته خیز نورانی دل
و سپرده ست مرا
تا که آبستن این باد شناور باشم !
من را خبری باید بردن
تا مشرق افسرده ی این روزنه ها !
من وضو خواهم ساخت
و نمازی بر سجاده ی ایمان خواهم کرد
خبری خواهم داد زاغهای سر هر مزرعه را
.... که مترسک زنده ست !!!
شانه هایش پر احساس نیازند به موسیقی منقار شما !
عادت ترسیدن باید امروز شکستن
باید از وسوسه رستن
باید از پیله گسستن
باید امروز شکستن
باید امروز شکستن
به تماشای تولدی صمیمانه نشستن
باید امروز شکستن !
خداحافظی
دیگه واقعا رفتنی هستم.
جالبه نه؟؟ .
۸ ماه با شما بودم.روز و شب.عشقم این بود که نظرات شما رو بخونم.با شما باشم.ولی ....تو این چند وقته دو ستای خوبی پیدا کردم که بهترین بهانه بود برای ادامه دادن این نوشته ها ولی ...! عشق از بین رفته دوست داشتنا الکی شده همه به هم پشت میکنن الا .....
از دوستای گل وبلاگم همزبونای صادق خیلی خیلی تشکر میکنم .و بهشون می گم شاید یه رووز برگشتم. به یاد همتون هستم.
پری ناز کوچولو
رفتی خونم شده ویرون
دلم از بی کسی خونه نمیتونه که بخونه
حرفای نگفته مونده ولی دل باید بدونه
اون که رفته دیگه رفته نمیخواد دیگه بمونه
نمیخوام که باز بیایی اون چشاتو من ببینم
خاطرات باز جون بگیرن بباز دوباره من بمیرم
نمیخوام که باز بیای توی تاریکی بسوزی
آخه حیف تو عزیزم که با من با من بمونی.......
عزیزم سرت سلامت هر جا رفتی هر جا هستی
عزیزم دنیا دوروزه قلب تو هیچوقت نسوزه
نازنین اینو نخوندم که تورو گریون ببینم
الهی برات بمیرم اشکتو هیچوقت نبینم....
عزیزم اینو میخونم که دلم آروم بگیره
آخه طفلکی میسوزه میدنم بی تو میمیره
پری ناز کوچولو
نگو قسمتم همین بود نگو سرنوشت نوشته سهم من از تو همین بود
عزیزم غمت نباشه برو که رو به رو دوره
برو ما تنها میشینیم برای عشقت میمیریم
****************************************************
آشنا
آشنا خوش آمدی
آرام دستم را بگیر
آشنایی را برایم ساز کن
آشنا من خوب میدانم که روح
با تمام جسم من بیگانه است
آشنا من خوب میدانم که خون
در کویر قلب و تن خشکیده است
آشنا من شانه هایم خسته است
در میان سنگ و تاریخ زمان
آشنا من دست و پایم بسته است
آشنا من خوب بودم
شاخه ام شاداب بود
سیل باد و برف و باران شاخه ام بشکسته است
آشنا آرام حرفت را بزن
شاپرکهای لبت را باز کن
آشنایی را برایم ساز کن

بیا تا خاطرات خون را
مرور کنیم
خاطرات خاکستری
اضطرابهای زرد
و انتظارهای سفید
بیا بر زورق خیال
و قسم به چشمهای شیشه ای تو
که روزی من را به شهر
آرزوهایم خواهد برد ..!
دلم در کوچه های شب پریشان می شود هر شب
و در حجمی پر از پاییز ، عریان می شود هر شب
چنان چشمی پر از نجوا ، در این اندوه باران زا
دلم انگار نم نم غرق باران می شود هر شب
به غارت برده است اینک خزان برگ شقایق را
بهاری اندک اندک ، آه ، ویران می شود هر شب
|
|

وقتی مرُدم روی قبرم ننویسید که بودم
وقتی مرُدم روی قبرم ننویسید نه شعری نه شعاری
نمی خواد سنگ روی قبرم بذارید...
وقتی هر اومدنی رفتنی داره
نمی خواد گل روی قبرم بکارید...
خیلی وقتها پیش از این مرده بودم
بدون سنگ ُ بدون نام و نشون می خوام باشم
برای مردنم کسی رو خبر نسازید
نامه ای که گر افتد به دست خواهرم
وگر افتد به دست دلبرم ُ اشکش فرو ریزد
وقتی مردم روی قبرم ننویسید که بودم
مادر:اگر روزی رفیق مهربانی آمد سراغ من
بگو:فرزندم به ناکامی جان داد وتا آخرین لحظه عمر به سختی سخن می گفت:
خداحافظ عزیزانم
خداحافظ رفیقانم |
|
گذشت |
|
گذشت عمرِمن ُ گفت هر چه بود گذشت
به گریه گفتم آری ولی چه زود گذشت
بهار بودُ تو بودیُ عشق بودُ امید
بهار رفتُ تو رفتیُ هر چه بود گذشت
گَرم به عمر شبی خوش گذشت آن شب بود
که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت
من میگم به من نگاه کن تو میگی که جون فدا کن من میگم چشمات قشنگه تو میگی دنیا دورنگه
من میگم دلم اسیره تو میگی که خیلی دیره من میگم چشمات وا کن تو میگی منو رها کن
من میگم قلبم نشکن تو میگی من میشکنم ؟ من ؟ من میگم دلم رو بردی تو میگی به من سپردی
من میگم دلم شکستس تو میگی خوب میشه خستس من میگم بمون همیشه تو میگی ببین نمیشه
من میگم تنهام میذاری ؟ تو میگی طاقت نداری ؟ من میگم تنهائی سخته تو میگی این دست بخته
من میگم خدا به همرات تومیگی چه تلخ حرفات من میگم که تا قیامت برو زیبا به سلامت |
برای بار آخره که همزبونه تنهایی ها آپدیت شد ..
.
به همگی پیشاپیش سال نو رو تبریک می گم
یاابا عبدالله الحسین
سربلند باشید و پیروز
یاعلی ....و خداحافظ ...