* ♣  همزبونه  تنهایی ها  ♣ *   (8۳)
* ♣  همزبونه  تنهایی ها  ♣ *   (8۳)
و سفر آغاز می شود...آنگونه که من می خواهم...سفری سخت که آغازش فاصله است...فاصله ای که هر لحظه مرا در خود می شکند.
اسفند 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29    
آرشیو
موضوع بندی
جمعه 25 شهریور ماه سال 1384
یا صاحب الزمان ادرکنی


 


شما که سرور مایی
                            چرا  رخ نمی نمایی
                                                      یا اباصالح کجایی؟





پنجشنبه 24 شهریور ماه سال 1384
!!!نگاه بی ستاره!!!
نگاه بی ستاره
نگاهم بازم به اسمونه اما نگاهم پی ستاره ها نیست

نگاهم به دنبال نگاه توست همان نگاه گرم و مهربان
همان نگاهی که باران را به یاد من می اورد

همان نگاهی که بهار را به یاده من اورد
همان نگاهی که به بهار و بهار بودن معنا داد

همان نگاهی که خزون را از یادم برد
همان نگاهی که پر از حرفهای نگفته است

همان نگاهی که همزبون تنهای منه




شنبه 19 شهریور ماه سال 1384
بدمینتون!!!



      
اینم  سالن بدمینتون آتن ۲۰۰۴














سه شنبه 15 شهریور ماه سال 1384

به باغ همسفران

صدا کن مرا صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه ی ان گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از تنصیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیشبینی نمی کرد

بیا زندگی را بدزدیم ان وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا اب شو مثل یک وازه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

در این کوچه ها که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

بیا تا نترسم من از شهر هایی که خاک سیاهشان

چراگاه جرثقیل است

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن امد صدا کن مرا

و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد

و ان وقت

حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در ان گیروداری که چرخ زره پوش از روی رویای

کودک گذر داشت

قناری نخ اواز خود را به پای چه احساس اسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

من مثل ایمانی از تابش استوا گرم تدا در سر اغاز یک باغ

خواهم شنید

سپهری





 


دوشنبه 14 شهریور ماه سال 1384
رفیق نیمه راه نیستم

یادته؟  یادته گفتی  اگه راستشو بگی  تا آخرش باهاتم   نمیخوام 
قولتو به یادت بیارم   یادته؟ منم بهت قولی داده بودم یادته؟
نمیدونم دیگه با چه رویی صداتو بشنوم  از خودم خیلی شرمم  اومد
خییییلی   

شبها تو آسمون دیگه ستارتو نمی بینم  ستاره های دیگه میگن تو
دلت گرفته !!  دلت از من گرفته  میدونم  میدونم چی میگی
دیگه شبها  به آسمون نگاه کردن هم منو آروم نمی کنه  چون تو
ستارمو نمی بینی   یادته روز قبل از تولدم بهم تبریک گفتی

{مهمترین و سخت ترین مشکل یا ارزش تودوست داشتن اینه که
بتونی به طرف مقابلت ثابت کنی که دوستش داری }
دوست داشتن تو خیلی وقته که بهم ثابت شده
اما مثل اینکه علاقه ء من بهت ثابت نشده
شاید هم دیگه حنای من پیش تو رنگی نداشته باشه
وقتی عشق به نفرت تبدیل میشه  وقتی علاقه تو دل میمیره
وقتی لبخندی رو لبت نمیاد   وقتی فاصلهء بین من و تو بیشتر و
بیشتر میشه    نتیجش   فراموشی      مرگ احساس!!
{تو مگه قسم نخوردی ؟ دلمو تنها  نزاری روبروم نشستی اما
از غریبه کم نداری   روبروی من نشستی   توی چشم تو ستاره
از صدای تو شنیدم که دلت دوستم نداره
دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو   تو به دنبال ستاره
من به  یاد قسم تو
تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نزاری  هرگز از روز جدایی
سخنی  به لب نیاری
 حالا روبروم نشستی   حرف تو فقط  جدایی }
شاید این روزها در حال عبوری از من یا شایدم از دلت رفتم
بیرون

به روح خاک این دلم قسم   
اومدم راستشو بگم قول داده بودم

قرارمون هم همین بود   یادته؟؟؟

دوستت دارم


چهارشنبه 9 شهریور ماه سال 1384
سلام به همهء دوستان
منم مثل  بقیهء دوستان  منتظر جواب کنکورم!!!

شاید  دیر به دیر اپ کنم  

ولی همیشه به یاد دوستام هستم
شاید هر ماه  یک بار اپ کنم
http://www.americaswonderlands.com/kansas_city_pictures.htm
ولی فعلا که هستیم

یکشنبه 6 شهریور ماه سال 1384
دوباره  هفتم شهریوره
سلام!!!
 
دوباره هفتم شهریوره
دوباره روز تولد منه

دوشنبه!!!!!!!!!!!!!!!


یه روز نادم میشی !!!               پشیمون

امد !! امد اما در نگاهش
امد اما در نگاهش  ان نوازشها نبود

چشم خواب الودش را مستی رویا نبود

نقش عشق و ارزو!! 
نقش عشق و ارزو از چهرهء دل شسته بود

عکس شیدایی در ان ایینهء سیما نبود

لب همان لب بود!!
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت

در دل بیدار خود !!
در دل بیدار خود  جز بیم رسوایی نداشت

گر چه روزی!!
گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او!!
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود

برق چشمانش را نشان از اتش سوءدا نبود
دیدم ان چشم درخشان را ولی!!

قرین صدف  گوهره اشکی که من میخواستم
پیدا نبود

بر لب لرزان من فریاد دل خاموش بود
اخر ان تنها امیده جان من تنها نبود

جز منو  او  دیگری هم بود  اما!!
ای دریغ  اگاه از درد دلم زان عشق  جان فرسا نبود
 
گفتم در وادی عشق محبت را جستجو کنم  اما!! ...


سفر{بهار}

نمیدونم که تو رو نفرین کنم یا این دلم ؟
نمیدونم که تو حل مشکلی یا مشکلم؟

با تو عاشقانه بودم پس چرا؟
حسرت یه روز عشق مونده  دلم

با تو شاهنامه بودم نه یک غزل
با تو رودخونه بودم نه یک قنات

یه روزی من و تو بودیم اون بالا
من و تنهایی و یک عمر .....

تو رفتی و سهم ما سفر شد
دل اروم ما در به در شد

ندونستم چرا مرغ عشقم
توی عاشقی بی بال و پر شد

توی این غربت پر بغض و هراس
دارم  عینه ماهیا جون میکنم

خستم از تظاهره این سادگی
جای دندونه هزار گرگ به تنم

نه کسی میدونه که من چی میخوام
نه خودم دونستم عیب کار کجاست!!

بابا  هر گی میگی عاشقی چییه؟
میگه بگذر عاشقی تو قصه هاست!!

تو رفتی سهم ما سفر شد
دل اروم ما در به در شد

ندونستم چرا مرغ عشقم
توی عاشقی بی بال و پر شد   
   




چهارشنبه 2 شهریور ماه سال 1384
روزهای بی خاطره


گفته بودم که باید بروم
بروم تا که نماند اثرم
 
از این شهر غریب خواهم رفت
به انجا که دگر دل نشود در به درت

چه حرف ها داشتم ! حرف دل
اینک من ماندم و خیال تو

ندیدی ! ندیدی بعد تو چه شد با من
چه شد بر من ! چه امد بر سر افکار من

خانهء دل !!
خانهء دل در حسرت یک لحظه شادی
در حسرت نگاه تو   در حسرت صدای تو...

این بود عشق با تمام وجود
اما تو ندیدی  نخواستی که ببینی

میخواهم پر بکشم به اسمون
گفته بودم که باید بروم
بروم تا که نماند اثرم

بیم از ان دارم که تو تنها بمانی
بیم از ان دارم که تو گریان بمانی
ترسم غم توست      دیدهء گریان توست

باید بروم    با دو بالی شکسته
باید بروم    با دلی پر از درد

ولی نازنینم !! هنوز خوب و عزیز ترین تویی

میخواهم پر بزنم به اسمون
خسته ام   دگر مهلت ماندن ندارم
 
میروم با تنها یادگار تو
ولی!!
ولی!! پرو بال من تویی


چاره چیست ؟ اینک به مرگ می اندیشم


سه شنبه 1 شهریور ماه سال 1384
خاطره

گفتم  شاید ندیدنت
از خاطرت دورم کنه

دیدم ندیدنت  فقط
میتونه که کورم کنه
میتونه گریونم کنه !

گفتم صداتو  نشنوم
شاید که از یادم بری

دیدم تو گوش ام جز صدات
نیستش صدای دیگری
نیستش صدای دیگری !

ندیدن و نشنیدنت
عشقت رو از دلم نبرد

فقط دونستم بی تو دل
پر پر شد و  گم شد و مرد
 
بعد از تو باغ لحظه هام
حتی یه غنچه گل نداد

همش میگفتم با خودم
نکنه بمیرم و نیاد
امروزا محتاج توام 
من نی میگم دلم میگه

فردا اگه مردم نیا
چه فایده نوش دارو دیگه؟

گفتم شاید از دل برود هر انکه از دیده رود اما!!.....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 51212


Powered by BlogSky.com