* ♣  همزبونه  تنهایی ها  ♣ *   (8۳)
* ♣  همزبونه  تنهایی ها  ♣ *   (8۳)
و سفر آغاز می شود...آنگونه که من می خواهم...سفری سخت که آغازش فاصله است...فاصله ای که هر لحظه مرا در خود می شکند.
اسفند 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29    
آرشیو
موضوع بندی

جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386

 

 

 

 

 

 

کاش می دانستی

من سکوتم حرف است

حرف هایم حرف است

خنده هایم خنده هایم حرف است

کاش می دانستی

می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم

کاش می دانستی

کاش می فهمیدی

کاش و صد کاش نمی ترسیدی

که مبادا دل من پیش دلت گیر کند

یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند

من کمی زودتر از خیلی دیر

مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد

تو نترس

سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد

کاش می دانستی

چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت

در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست

تازه خواهی فهمید

مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست

 


چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386

 

هر کسی سهم خودش را طلبید

سهم هرکس که رسید

داغتر از دل ما بود

ولی نوبت من که رسید

سهم من یخ زده بود

سهم من چیست مگر؟

یک پاسخ؛پاسخ یک حسرت

سهم من کوچک بود قد انگشتانم!

عمق آن وسعت داشت!

وسعتی تا ته دلتنگی ها!

شاید از وسعت آن بود

که بی پاسخ ماند!!!


دوشنبه 27 اسفند ماه سال 1386
عجب صبری خدا دارد   

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسایه ی صدها گرسنه،

چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پیمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می دیدم یکی عریان و لرزان؛

دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین؛
زمین و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها یکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو،
آواره و دیوانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همین بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ این مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
یک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

 

http://irapic.com/uploads/1205795516.jpg

 

 


یکشنبه 26 اسفند ماه سال 1386

 

 


یکشنبه 26 اسفند ماه سال 1386
خواب

خواب دیدم .

همیشه خواب می بینم.

درخواب می بینم ، همه ی چیزهایی که در بیداری نمی بینم یا نمی خواهم که ببینم.

در خواب هایم ، همه از من طلبکارند.

نگرانی ها را با خود به خواب می برم و خواب هایم آنها رو دوچندان کرده وتحویلم می دهد

در خواب آرامه هایم را نمی بینم

من آرمان شهری نمی بینم ، اسب سپیدی یا بهشت خیالی یا...

یا خویشتنی از خود که دوستش بدارم.

از بیداری به خواب و از خواب به بیداری پناه بردن !

مسخره است

ولی هست.

اما از خواب بدم نمی آید. هنوز!

شاید هنوز به دیدن خواب هایی شیرین امیدوارم.


یکشنبه 5 اسفند ماه سال 1386
سلام آخر

 

 

سلام ای غروب غریبانهء دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خدا حافظ ای شعر شب های روشن

خدا حافظ ای شعر شب های روشن

خدا حافظ ای قصهء عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همزیونه همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دل های خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمهء واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خدا حافظ ای برگ و بار دل من

خدا حافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خدا حافظ ای نو بهار همیشه

 

 

 


چهارشنبه 24 بهمن ماه سال 1386

 

زندگی شهر غم است 

کو مسافرهایش؟

یک به یک خسته ز درد

شهر غم افزایش

اسبهاشان چوبی

از نفس افتاده

تشنه شهر شلوغ

در قفس افتاده

تکیه گاشان غربت

دست در دامن شهر

میزنند چنگ به این

جامه بی برگ و بر

شب در حسرت صبح

غصه بی خوابی

مانده در بغض گلو

سربهای پوشالی

خواب در رویاشان

بسته پینه با محال

رنگ مرگ پاشیده

روی چشمان خیال

شب به یک باره سکوت

میکشد بر سر شهر

پرده می اندازند

دیوها بر در شهر

شیشه هاشان دودی

رنگها بی رنگی

سخن از مشکی هاست

کو مداد رنگی ؟

فصل شهر  فصل خزان

انس گرفته با برگ ریزان

میکشد زنجیر ها

روی تاراج خزان

سرد سرمای دی است

ظلمتش ظلمت شب

میزند از آسمان

برف یخ بندان شب

 باد میخواند سرود

 با هم آوازی در

شیشه ها میشکنند

 ز هم آوازی غم

 زندگی شهر غم است

 با آدمهای کوکی

 کوک کن خواهی دید

 سرنوشت پوکی. . .


پنجشنبه 27 دی ماه سال 1386

 

عاشورا چیست؟ تاسوعا چیست؟

جواب این سوال رو نمی تونم بدم، چون هر انسانی برای خودش یه نظری داره من فقط می تونم کمکتون کنم راحت تر درک کنید که عاشورا چیه تاسوعا چیه.

راستش سخته توضیح دادن این که چرا ما هر سال این روز ها رو عذا داری می کنیم اما اگه یکمی اهل دل باشید جوابتونو می گیرید.

عاشورا هم یک کلامه مثل سایر کلمات عربی تاسوعا هم همین طور تنها چیزی که این دو وجه را دگرگون می کنه عشقه. همون چیزی که تا اسمش میاد بعضیا می گن بد این کارا، آخر عاقبت نداره، بسوزه پدر عاشقی، دیگه نمی دونم هر عشقی اسمش عشق نیست هر عاشقیم عاشق واقعی نیست. آره، منظورم یکی از عاشقای کربلاست، یکی از عاشقای دینش، یکی از عاشقای خدا، همونی که واسه خاطر پاک نگه داشتن عشقش از وجودش مایه گذاشت، نه من می فهمم ابوالفضل عباس (ع) کیه نه هیچ کس دیگه، فقط خدا می تونه بفهمه عباس کی بود، عباس آقا به معنای واقعی بود، یه جوون پاک که نظیرش خیلی کم پیدا میشه، این مرد افسانه نیست حقیقته محض، آره سخته فکر کنیم چه طوری میشه یه آدم دستاشو، بدنشو، وجودشو ذره ذره فدای خانواده اش کنه، فدای بچه های تشنه ای که در حسرت که قطره آبن.

اما اگه بدونیم هدفش چی بود جواب دادن راحت تره. خداییش کی تو دوره ی ما که همه عشق ماشین عشق چت عشق و عشق پولن، میاد به خاطر عشقش جونشو بده؟!

شاید بگید خیلی ها! اما جواب من اینه نه اون عشق ها مقدسن نه اون عشق ها و معشوق ها. آره حضرت عباس این کارو کرد؛اما اخه خدا جون مگه میشه بری لب رود از فرط تشنگی دستت رمق آب ریختن تو مشک و نداشته باشه چشمات دیگه مثل ماه نورانی نباشه صورتت خونی همه ی بدنت پر از زخم و تیر باشه اما معرفت داشته باشی و وقتی میای آب بخوری منصرف بشی؟!

والله به خدا این دوره زمونه اگه یه مادر یه روز ناهار نگذاشته باشه همه ی خونه می ریزه به هم به خاطر چی؟: فقط غذا گرم نیست ...

عباس (ع) آب رو ننوشید، چون می دونست بچه های امام حسین (ع) از او تشنه ترن اونا بچٌه هستن آخه ای خدا کجای عالم میشه یا حسین گفت و گریه نکرد؟ اسم امام حسین و به سنگ بگی شیشه میشه می شکنه. آره اونا از دینشون پاسداری کردن. واسه کیا؟ واسه امثال من و شمایی که الان فقط منتظریم عاشورا بشه بریم دسته ببینیم اما از فرداش شروع می کنیم به گناه.

امثال علی اکبر(ع) ها وقاسم ها تو این زمونه کم پیدا میشه این حقیقتی تلخه، چون اگه یکی بود که مقابل این فساد جامعه فریاد می زد دیگه این همه فاسد نداشتیم.

امام حسین (ع) نیومد شهید شه که ما عاشورا تاسوعا بریم براش گریه کنیم یا سینه بزنیم و عذاداری کنیم. این کارا رو نکنیم بهتره وقتی که نمی تونیم پا روی هوس هامون بزاریم وبنده ی تنیم تا بنده ی خدا. ما مشرکیم شرک فقط با پرستش بت ها نیست، شرک ما از بت پرستی هم بد تره، بنده ی هوسیم، هوس.....

نمی خوام با این حرف ها متحول شید اما اگه به حرف های من گوش نمی کنید لا اقل یه لحظه خودتونو بزارید جای کربلاییان ببینید هدفشون از قیام چه بود؟!

جوابش فکر می کنم حالا راحت تره عشق به خدا و عشق به دین عشق به خیر و نیکی.

آره، اونا رفتن ما هم میریم یزیدی ها و معاویه ها هم رفتن اما اسم کی می مونه؟ امام حسین (ع) چون بنده ی تن نبود بنده ی خداش بود فقط برای خداش بود.

عشق به خدا از هر لذتی شیرین تره.

یه کلام ختم کلام:اگه نمی خواید مسجد برید نماز بخونید روزه بگیرید یا ... ، لا اقل به گفته ی امام حسین (ع) آزاده و مرد باشید. ان شاءالله که توانسته باشیم کمی به خودمون بیایم.

امام حسین (ع) مرد دیروز، امروز و فردا نیست امام حسین مرد همیشه است و همیشه...

 

 

منبع:

www.bachehayegham.blogfa.com


شنبه 1 دی ماه سال 1386
باغ همسفران

 

 

 

 

 

 

صدا کن مرا صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه ی ان گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از تنصیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیشبینی نمی کرد

بیا زندگی را بدزدیم ان وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا اب شو مثل یک وازه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

در این کوچه ها که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

بیا تا نترسم من از شهر هایی که خاک سیاهشان

چراگاه جرثقیل است

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن امد صدا کن مرا

و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد

و ان وقت

حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در ان گیروداری که چرخ زره پوش از روی رویای

کودک گذر داشت

قناری نخ اواز خود را به پای چه احساس اسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

من مثل ایمانی از تابش استوا گرم تدا در سر اغاز یک باغ

خواهم شنید

سپهری


جمعه 16 آذر ماه سال 1386

 


چهارشنبه 2 آبان ماه سال 1386

 

 

 

وای باران ! باران!

شیشه پجره را باران شست.

از دل من اما...... چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

تو بهاری ?

نه.

بهاران از توست.

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو !

باز کن پنجره را

تو اگر باز کنی پنجره را-

من نشان خواهم داد

به تو زیبایی را.....

باز کن پنجره را

من تو را خواهم برد

به عروسی عروسکهای

کودک خواهر خویش

که در آن مجلس جشن

صحبتی نیست ز دارایی داماد و عروس

صحبت از کودکی و سادگی است

چهره ای نیست عبوس

در دلم آرزوی آمدنت میمیرد

رفته ای اینک اما آیا

باز برمیگردی؟

چه تمنای محالی دارم- خنده ام میگیرد!

من گمان میکردم

دوستی همچون سروی سرسبز

چهار فصلش همه آراستگی ست.

من چه میدانستم

هیبت باد زمستانی هست.

من چه میدانستم

دل هر کس دل نیست؟


در میان من و تو فاصله هاست.

گاه می اندیشم

میتوانی تو به لبخندی این فاصله را برداری!

تو توانایی بخشش داری.

دستهای تو توانایی آن را دارد

که مرا زندگانی بخشد.

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی...

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم

چه امید عبثی

من چه دارم که تو را در خور؟----- هیچ.

من چه دارم که سزاوار تو؟------ هیچ.

تو چه داری؟ ---همه چیز.

تو چه کم داری؟---هیچ.

آرزو میکردم

که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی شعر مرا میخوانی؟؟؟

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی.

( کاشکی شعر مرا میخواندی
)

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس میگوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی

روی تو را کاشکی میدیدم.

شانه بالا زدنت را ــ بی قید

چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد؟

چه کسی میخواهد

من و تو ما نشویم؟

خانه اش ویران باد

 خانه اش ویران باد.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 50145


Powered by BlogSky.com